پیش‌نمایش طراحی شعر | قاصدک | قاصدک
خانه اشعار کاوش سفارشات شعر تماس عضویت ورود
تقدیم به: مشتری گرامی
خداوند خاکی
خداوندا اگر يكدك بدم مالك جهان و سير عالم را
چنان مستانه ماه از عرش مي چيدم
تمام كوهها از ريشه مي كندم
زمين از آسمانها كسر مي كردم
تمام بلبلان را مات هزاران لال مي كردم
نواي صوتشان دزدانه مي بردم
رخ از مه روي مي بردم
ولي افسوس مي دانم كه نتوانم خدا باشم
ولي اي بارگاه حق
اگر يكدم خدايي را به نامم جلوه مي دادي
اگر يكدم به جايت حكم مي دادم
تمام فصلها را حذف بنام پاك عاشقها دوباره ياد مي كردم
به جاي لاله و ياس سفيد دشتهاي پاك پائيزي
به جاي نرگس خمار شبهاي زمستاني
به دامان تمام دشتهاي خشك و بي جانت
زدشت شوره بي آب و بي نامت محبت را بروياندم
كه مه روئي جگر خونين چنان راوی
دگر هرگز نمي جستي
ولي افسوس مي دانم كه نتوانم خدا باشم
خدائي را خدا آيد كه ما خاكيم و در خاكيم
امضای راوی 2026/08/26
← انتخاب شعر دیگر