جنون | شعر از مهدی کرمی (راوی)
✦ تقدیم به: مشتری گرامی
جنون
ديرگاهي است كه يك ترس مرا ميخواند
دير گاهي است جنون فكر مرا مي كاود
من كه ام مي دانم
من همان رهگذر كوي خرابات توأم
من همان در به در كوچه شبهاي توأم
من همان راوی بي رابطه ام
دير گاهي است كه من گمشده ام
از خودم بيزارم نه فقط از خود خود
بلكه از اين همه انديشه بيمار و خمار
كه از اين موطن خالي ز خيال
از خودم از همه كس بيزارم
امضای راوی 2026/10/10
✦ ارسال شده توسط: مشتری گرامی